سيد على اكبر برقعى قمى
64
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
شريف رضى در همچوى عصرى واقع شده بود با اين وصف مىبينيم تا پانزده سالگى زبان بستايش ملوك باز نكرده چنان كه خود در قصيدهء كه براى پدرش پرداخته است ميگويد و رفعت عن مدح الملوك خواطرى لكن پس از آن با خلفاء وملوك پيوستگى پيدا كرد ملوكى كه وصف ايشان نگاشته گرديد چارهء از مدح و ستايش ايشان نداشت و اين كار بهترين وسيله مالك گرديدن دلهاى ايشان بود تا بتواند اغراض و مقاصد مشروعه را بدست ايشان تحصيل نمايد و از اينجاست كه در تاريخ شريف رضى ديده مىشود كه از ارباب حوائج بسيار شفاعت كرده و هم مقاصد شخصى خود را انجام داده است چنان كه در قصيدهء كه در مدح الطائع للّه پرداخته گفته است غرضى بمدحك ان يطاوعنى * عوج بايامى و يعتدل و هم مىبينيم در قصيده ديگرى كه براى الطائع للّه نظم كرده گفته است و انى اذا ما قلت فى غير ماجد * مديحا كانى لائك طعم علقم چنان كه گفته است مالك ترضى آن تكون شاعرا * بعدا لها فى عد الفضائل با اين همه مىبينيم كه ايشان را سزاوار ثنا گوئى ندانسته و گفته است اكاشر ابناء هذا الزمان * و اهزأ من نيلهم بامتداحى و قصائدى را كه در مدح پرداخته خود بوارد الغليل ناميده و گفته است بوارد للغليل كان قلبى * يعب بهن فى برد النطاف اسر بهن اقواما وارمى * اقيوا ما بثالثه الا ثافى